خرید بک لینک
ای دلِ پاره پاره‌ام، دیدنِ اوست چاره‌ام - غزلیّات مولوی

دوش چه خورده‌ای دلا؟ راست بگو، نهان مکن / چون خمشانِ بی‌گنه روی بر آسمان مکن

ای دلِ پاره پاره‌ام، دیدنِ اوست چاره‌ام / اوست پناه و پشتِ من، تکیه بر این جهان مکن

.

( غزلیّات مولوی )


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۸ بهمن ۱۴۰۴ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

برچسب: نویسنده: رادین نوروزی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 4:36

تاجِ من است دستِ تو چون بنهیش بر سرم - غزلیّات مولوی از تو جهانِ پر بلا همچو بهشت شد مرا / تا چه شود ز لطفِ تو صورتِ آن جهانِ منتاجِ من است دستِ تو چون بنهیش بر سرم / طُرّۀ توست چون کمر بسته بر این میانِ منپیشتر آ دمی بنه آن بر و سینه بر برم / گرچه که در یگانگی جانِ تو است جانِ من.( غزلیّات مولوی ) نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۸ بهمن ۱۴۰۴ توسط رضا .: Weblog Themes By Blog Skin :.

برچسب: نویسنده: رادین نوروزی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 4:36

گفتی خوشی تو بی ما، زاین طعنه‌ها گذر کن - غزلیّات مولوی

گفتی مرا که چونی؟ در رویِ ما نظر کن / گفتی خوشی تو بی ما، زاین طعنه‌ها گذر کن

گفتی مرا به خنده خوش باد روزگارت / کسی بی‌تو خوش نباشد، رو قصّۀ دگر کن

.

( غزلیّات مولوی )


نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۵ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

برچسب: نویسنده: رادین نوروزی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 4:36

رو سر بِنِه به بالین، تنها مرا رها کن / ترکِ منِ خرابِ شبگردِ مبتلا کنماییم و موجِ سودا، شب تا به روز تنها / خواهی بیا ببخشا، خواهی برو جفا کناز من گریز، تا تو، هم در بلا نیفتی / بگزین رهِ سلامت، ترکِ رهِ بلا کنماییم و آبِ دیده، در کنجِ غم خزیده / بر آبِ دیدۀ ما، صد جایْ آسیا کنبر شاهِ خوبرویان، واجب وفا نباشد / ای زردروی عاشق، تو صبر کن، وفا کندر خواب دوش پیری در کویِ عشق دیدم / با دست اشارتم کرد که عزم سویِ ما کنگر اژدهاست بر ره، عشق است چون زمرّد / از برقِ این زمرّد، هین دفعِ اژدها کن.( غزلیّ

برچسب: نویسنده: رادین نوروزی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 4:36

رحمی نکند چشمِ خوشِ تو - غزلیّات مولوی آن دلبرِ من، آمد برِ من / زنده شد ازو بام و درِ منگفتا بروم، کاری‌ست مهم / در شهر مرا، جان و سرِ منگفتم به خدا گر تو بروی / امشب نزیَد این پیکرِ منآخر تو شبی رحمی نکنی / بر رنگ و رخِ همچون زرِ من؟رحمی نکند چشمِ خوشِ تو / بر نوحه و این چشمِ ترِ من؟گفتا چه کنم چون ریخت قضا / خونِ همه را در ساغرِ من؟این گفت و بشد چون بادِ صبا / شد اشک روان از منظرِ منگفتم چه شود گر لطف کنی / آهسته روی ای سرورِ من؟.( غزلیّات مولوی ) نوشته شده در تاريخ جمعه ۵ تیر ۱۴۰۵ توسط رضا

برچسب: نویسنده: رادین نوروزی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 4:36

نیست نشانِ زندگی تا نرسد نشانِ تو - غزلیّات مولوی سخت خوش است چشمِ تو، وآن رخِ گلفشانِ تو / دوش چه خورده‌ای دلا؟ راست بگو به جانِ تومرده اگر ببیندت، فهم کند که سرخوشی / چند نهان کنی که می فاش کند نهانِ تومشرق و مغرب ار روم، ور سویِ آسمان شوم / نیست نشانِ زندگی تا نرسد نشانِ توزاهدِ کشوری بُدَم، صاحبِ منبری بدم / کرد قضا دلِ مرا عاشق و کف‌زنانِ توصبر پرید از دلم، عقل گریخت از سرم / تا به کجا کشد مرا مستیِ بی‌امانِ تو.( غزلیّات مولوی ) نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۵ توسط رضا .: Weblo

برچسب: نویسنده: رادین نوروزی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 4:36

لقمۀ هر خورنده را درخورِ او دهد خدا - غزلیّات مولوی هین کژ و راست می‌روی، باز چه خورده‌ای بگو / مست و خراب می‌روی خانه به خانه، کو به کوراست بگو، نهان مکن، پشت به عاشقان مکن / چشمه کجاست تا که من آب کشم سبو سبو؟گفتمش ای رسولِ جان، ای سببِ نزولِ جان / زآنک تو خورده‌ای بده، چند عتاب و گفتگو؟گفت شراره‌ای از آن گر ببری سویِ دهان / حلق و دهان بسوزدت بانگ زنی گلو گلولقمۀ هر خورنده را درخورِ او دهد خدا / آنچه گلو بگیردت حرص مکن مجو مجوخامُش باش و معتمَد، محرمِ رازِ نیک و بد / آنکه نیازمودیَش، راز مگو ب

برچسب: نویسنده: رادین نوروزی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 4:36

من شبم، تو ماهِ من، بر آسمان بی‌من مرو - غزلیّات مولوی خوش خرامان می‌روی، ای جانِ جان، بی‌من مرو / ای حیاتِ دوستان در بوستان بی‌من مروای فلک بی‌من مگرد و ای قمر بی‌من متاب / ای زمین بی‌من مروی و ای زمان بی‌من مرواین جهان با تو خوش است و آن جهان با تو خوش است / این جهان بی‌من مباش و آن جهان بی‌من مروشب ز نورِ ماه، رویِ خویش را بیند سپید / من شبم، تو ماهِ من، بر آسمان بی‌من مرو.( غزلیّات مولوی ) نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۵ توسط رضا .: Weblog Themes By Blog Skin :.

برچسب: نویسنده: رادین نوروزی تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 4:36

صفحه بندی